تبليغاتX
نقشه پرواز (far.ko)

نقشه پرواز (far.ko)

بخش نظرات

دوستان لطفا نظرات را در مورد هر پست با ذکر اسم پست اینجا بگذارید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 15:26  توسط FarZad  | 

خوشحالم

خاطرم نیست که تو از ابری

یا که از نسل پائیز

هر چه هستی گذرا نیست

هوایت

بویت

تو از من یاد کنی یا که نکنی

من به یادت هستم

 

 

آخ که چقدر خوشحالم که  فهمیدم هنوز مثل قبل احساست باهام هست ! حالا هر چند کوتاه ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 0:47  توسط FarZad  | 

لبهای شیرین...

 
دختری خوابید در من
سحر در پرده زفاف
مُرد باکره ِبودنِ/حس ِجمام

دختری بود لبهایش شیرین
... من قصه گوی قلمش
بودم فرهاد!

دختری تمنای روز داشت
از من شب گردِ خفاش وار
میزد هر بارقه در قلبم
چون خنجری پولادی و کار ساز

دختری بود ،تشنه عشقبازی
خیس بر تن گُل
هرزگیی هر خار را به تنم می برد، یاد

دختری خوابید در من /همبستر باران بود
از شکمِ روحم طفلِ اشکها را می زائید

مژه هایش را باد گاه
تا به دل اقیانوس ها می کشید!

من آرام هستم می دانی؟؟!
سر چرکین عقده گشادم
فهمیدی؟؟؟
خوابیده در رانهای خون آلودش
بکارتش را دریدم آرام،صبح
با آلت غمهایم!!

در من زنی خوابیده مغموم// پر زخم از فشارهایم
فانوس خنده هایش را فوت کرده ام
با سردی ِ طوفان دستهایم

از شیرینی طعمی ندارد دیگر
من دلال ِمحبت.همخوابه فرهادم!

می فروشمش به مشتی واژه
لختش میکنم در حضور همه
طنازیهایش
را میکشم سرمه
میشود بیتی برای تو ، برا همه

دختری را کشتم
با دستهای مرگ وارم

د_هومت
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 14:58  توسط FarZad  | 

لب هایم بسته...

لب هایم بسته...

زیر لب دعا نمی گویم

 

چشمانم خسته...

نگاه عاشقانه نمی کنم

 

گناه من چه بود ؟

تو را با صدای بلند خواندم . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 21:27  توسط FarZad  | 

از عشق ...

از عشق ...

در من

فقط آسمان بی ستاره ماند

 

لطفا نظرات رو در بالا صفحه ( بخش نظرات ) بگذارید .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 12:55  توسط FarZad  | 

هنوز حرفی نزده

شب آرام و بی صدا

می رود که بخوابد

و دل هایی که لحظه لحظه

عاشق تر می شوند

کاش می شد

بگویم:

مرا عاشق خود کرده است

 

 

لطفا نظرات رو در بالا صفحه ( بخش نظرات ) بگذارید .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 19:42  توسط FarZad 

مدتی است

نیستی...

لبانت را که باز می کنی

آهسته می گویی

خواهی رفت

 

لطفا نظرات رو در بالا صفحه ( بخش نظرات ) بگذارید .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 0:12  توسط FarZad 

دم رفتن

دم رفتن

توی دستانش انگار شبدر روییده بود

تمام چشمهایش روی میزم بود

به خط پایانی ام

به خیسی نامه هایش

چشم دوخته بود

توی پاهایش انگار توانی نداشت

 

 

از مینا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 0:7  توسط FarZad 

 
آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد ..
...
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای
 
 
*شعر بالا از خودم نیست*
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 21:10  توسط FarZad 

روزگار

نام مرا را

روزگار

از زندگی تو به تاراج برد

تاریکی اتاقم

دیوار ها را از سکوت پر کرد

خوش باوری که باز

در جشمان بی قرار من

نشانی از عشق و پشیمانی ببینی ...

 

لطفا نظرات رو در بالا صفحه ( بخش نظرات ) بگذارید .
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 0:27  توسط FarZad 

فراموشی

 

داری از یاد من می ری

به آسونی

چه بی رحمانه

در آغوشم

نگاهت بی قراری می کرد

چه ماهرانه

لبانت بر لبانم بازی می کرد

ببین درد من و حتی

نمی فهمه فراموشی .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 23:4  توسط FarZad 

"عصرها،هوا بهتر است..."

عصر ها،

بیرون که می زنی از خانه

با همان دست ها،

پاها

و لب های همیشگی

کودک پنجره ی رو به رو

خودش را در جریان سیم ها قرار می دهد

تو هم

درگیر حوادث قابل باور

جدول ها را سیاه می کنی

در خصوصی ترین بخش زندگی پیش از مرگ

و خیلی نزدیک

نزدیک

نزدیک تر

یاد چشم های خاموشی می افتی

دیشب

لبه ی تخت

و خوابی که می دیدی...

زنی که پرسیده بود:

"گنجشک،

در چه فصلی از سیم می روید؟ "

تو هم درگیر تیتر های سربی بزرگ

تنها

فکر کرده بودی:

"عصرها،

هوا بهتر است..."

 

از مینا

 

لطفا نظرات رو در بالا صفحه ( بخش نظرات ) بگذارید .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 15:19  توسط FarZad  | 

گفتم دوستت دارم

آه
چه سخت بود گفتن ...
زبان چرخاندم و
گفتم دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 22:10  توسط FarZad 

می خواستم بخوابم که یه سری از خاطرت اومد جلو چشام و دیدم همین طوری زیاد زیاد تر می شن ...

اولیش یاد خاطره معروفی بود که اگر فقط یه بار باباجون رو می رسوندی برات تعریف می کرد و همون قضیه عرض خیابون ها و شهردار اون موقع ها که همیشه همیشه همین رو تکرار می کرد با همون جزئیات قبلی اما بازم تکراری نبود برام ... کاشکی حداقل یه بار صداش رو وقتی اون خاطره رو تعریف می کرد ضبط می کردم . آخرین سری که رسوندمش خونه به جز این خاطره یه خاطره دیگه تعریف کرد . گاهی هم قضیه شناسنامه دار شدن مردم اون زمون و انتخاب فامیلی ما رو تعریف می کرد . کاشکی بیشتر دقت می کردم . امشب نشستم همه اون خاطرات هر چند کوتاه رو ثبت کردم .

یاد صدا زدن های مادر جون یا صبح های که می رفتم مغازه دم ذر گاراژ می نشست و ر وزنامه می خوند یا دم درب مغازه عمو صداق عصر ها می شست و ... یا خنده هاش که کم دیده می شد از ته دل بخنده اما همون هاشم خوب یادمه ... یاد شماره تلفن ها و موبایل ها که اکثرشون رو با وجود کلی بچه و نوه و عروس و داماد حفظ بود حتی شماره پلاک ماشین ها ... یاد اون لقمه هایی که وقتی بعضی شب ها اونجا می خوابیدم صبح برای صبحونه آماده می زاشت رو میز و باید می خوردم ... من که خودم خیلی از لحظ ها رو از دست دادم . یا حرفاش یا روغن ریختن ها و آب خرشت ریختن و زیر گاز رو روشن کردن برای مادر جون و خواب قبل ظهر ... نون ریز کردن برای مرغ و خروس ها یا ظرف هایی که باید روی میز می موند ... نمی دونم با اینکه جاش خیلی بهتر از این جایی که ما هستیم اما افسوس لحظه ها رو خوردم.هر چقدر هم بخندی و شاد باشی همیشه جای خالیش رو می شه حس کرد چه روی تخت چه موقع نماز ... کاشکی لحظات رو از دست نمی دادم حداقل من ...

امشب سومین روزی که نیست در کنارمون ... مطمئنم هر چی که بگذره خاطرات بیشتری یادم می آد ... یاد روزی که می خواستم طرز استفاده از موبایل رو یاد بدم که از من بهتر یاد داشت ...

یاد ۱۳ بدر امسال ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 0:43  توسط FarZad 

خیانت

دارم به داشتنت

مثل یه زخم تو سینم

عادت می کنم

وقتی دلم از دنیات پره

بهم بگو

از کجا می شه آرامشت رسید

وقتی دلم از نگات پره

انگاری من تو

 همه نگات گمم

دارم تو رو با دیگری تجسم می کنم

هر شب تنهایی من

تقسیم تنم با دیگری

به انتظار شبی که تو ببینی

و من به آرامش برسم

 

لطفا نظرات رو در بالا صفحه ( بخش نظرات ) بگذارید .
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:33  توسط FarZad